سابقه اوليه برنامهريزي اقتصادي براي دستيابي به توسعه به صورت مدون و
سازمانيافته متعلق به كشور شوروي سابق بوده و مربوط به قبل از جنگ جهاني دوم
ميباشد. پس از پايان جنگ جهاني دوم و تحولات و تغييرات بسيار زياد در عرصه سياسي،
اقتصادي، اجتماعي و بخصوص مرزبنديهاي جديد بينالمللي، بستر مناسبي براي ظهور و
بروز ايدهها، نظريهپردازيها، مدلها و الگوهاي جديد اقتصادي فراهم شد كه تبلور
آن در استراتژيهاي ششگانه برشمرده شده در حوزه مفهوم و مباني توسعه كه در ادامه به
آن اشاره خواهد شد، ميباشد. در اين مقاله، ضمن تبيين اجمالي مفهوم توسعه و
شاخصهاي توسعه اقتصادي، به تشريح استراتژيهاي شناخته شده آن بويژه استراتژي توسعه
صنعتي پرداخته شده و در انتها نيز به چگونگي موفقيت اقتصادي موفق در منطقه جنوب شرق
آسيا اشاره شده است:
مفهوم
توسعه
توسعه، مفهومي است كه از منظرهاي مختلف داراي معاني
متنوعي است،اما آنچه در اين مجال به آن توجه شده، مفهومي است كه از ديرباز با مفهوم
تمدن عجين و همراه بوده است. از اين رو، چنانچه بخواهيم از اين دريچه به مفهوم
توسعه دست پيدا كنيم، لازم است مفهوم تمدن تبيين شود.
مرحوم دكتر حسين عظيمي از اساتيد برجسته اقتصاد توسعه،
ضمن تاكيد بر اين نكته كه تمدن، زاييده تلاش انسان در جهت تامين نيازهاي مادي و
معنوي است، آن را اينگونه تعريف ميكنند:
تمدن، مجموعهاي از دستاوردهاي مادي و معنوي است كه
انسانها در جهت شكوفاسازي انديشهاي اساسي و در مسير ساماندهي زندگي، ايجاد
زيرساختهاي اصلي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و علمي متناسب خود را ايجاد
ميكند. در جريان شكوفايي تمدني تازه، زيرساختها و نهادهاي تمدن قديم با انديشه و
بصيرت تمدن جديد در تقابل و در تعارض قرار ميگيرند. اين تعارض، نقطه شروع و تبلور
فرايند توسعه است. توسعه، فرايندي است كه طي آن باورهاي فرهنگي، نهادهاي اجتماعي،
اقتصادي و نهادهاي سياسي به صورت بنيادي، متحول شده تا متناسب با ظرفيتهاي شناخته
شده، جديد شوند و طي اين فرايند سطح رفاه جامعه ارتقا مييابد.
آنچه در اين مجال به آن پرداخته شده است مبتني بر
كاركردهاي توسعه اقتصادي به عنوان اصليترين و شاخصترين نماد توسعه ميباشد. نكته
قابل توجه در باب توسعه اقتصادي، وجود دغدغههاي فراواني است كه از سوي گروهها و
نهادهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي در جامعه مطرح ميشود.
توسعه اقتصادي، موضوعي است كه از منظرهاي مختلف قابل
تفسير ميباشد. به طوري كه از مجموع نظريات و ديدگاههاي موجود، ميتوان به موارد
ذيل در رابطه با مفهوم توسعه اقتصادي اشاره كرد:
- بخش قابل توجهي از اقتصاددانان، مقوله محوري در توسعه اقتصادي را معادل
رشد اقتصادي ميدانند.
- بسياري از مديران و رهبران بنگاههاي اقتصادي و تجاري، توسعه اقتصادي
را به اتخاذ سياستهاي دولتي مناسب و عاقلانه براي افزايش رقابتپذيري شركتها و
صنايع تلقي ميكنند.
- عدهاي ديگر توسعه اقتصادي را معادل سياست صنعتي كشور تلقي ميكنند.
- از منظر حاميان و دوستداران محيط زيست، توسعه اقتصادي بايد در راستاي
پايداري طبيعت و محيطزيست باشد.
توجه ملل و جوامع مختلف بويژه در نيمه دوم قرن بيستم به
تحقق توسعه با اهتمام به تعابير و دستاوردهاي مختلف آن موجب شده كه همواره تدوين و
تبيين استراتژي توسعه به عنوان يكي از محوريترين و مهمترين تلاش دولتها و
نظامهاي سياسي در عرصه مديريت و برنامهريزي جامعه محسوب شود. از اين رو، همواره
كشورهاي دنيا سعي كردهاند در چارچوب استراتژي جامع و هدفمند به اهداف و آرمانهاي
خود جامه عمل بپوشانند. نكته قابل تامل در اين خصوص، فقدان الگويي قابل تعميم به
كليه كشورهاست به گونهاي كه در عمل، هيچ كشوري نتوانسته استراتژي مشخصي را به طور
يكپارچه و بدون قيد و شرط و نيز بدون آنكه استراتژي را تعديل و يا اصلاح كرده باشد،
دنبال كند.
شاخصهاي توسعه
اقتصادي
در كتاب اقتصاد توسعه نوشته دكتر سليميفر، شاخصهاي
توسعه اقتصادي و يا به تعبير ديگر، سطح توسعه يافتگي به قرار ذيل طبقهبندي شده
است:
الف- شاخص درآمد سرانه: از تقسيم درآمد ملي يك كشور
(توليد ناخالص داخلي) به جمعيت آن، درآمد سرانه به دست ميآيد. اين شاخص ساده و
قابل ارزيابي در كشورهاي مختلف، معمولاً با سطح درآمد سرانه كشورهاي پيشرفته مقايسه
ميشود. زماني درآمد سرانه 5000دلار در سال، نشانگر توسعهيافتگي بوده است و زماني
ديگر حداقل درآمد سرانه 10000 دلار.
ب-شاخص برابري قدرت خريد (ppp): از آنجا كه شاخص درآمد
سرانه از قيمتهاي محلي كشورها محاسبه ميشود و معمولاً سطح قيمت محصولات و خدمات
در كشورهاي مختلف جهان يكسان نيست، از شاخص برابري قدرت خريد استفاده ميشود. در
اين روش، مقدار توليد كالاهاي مختلف در هر كشور، در قيمتهاي جهاني آن كالاها ضرب
شده و پس از انجام تعديلات لازم، توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه آنان محاسبه
ميشود.
پ- شاخص درآمد پايدار (GNA,SSI): كوشش براي غلبه بر
نارساييهاي شاخص درآمد سرانه و توجه به «توسعه پايدار» به جاي «توسعه اقتصادي»،
منجر به محاسبه شاخص درآمد پايدار شد. در اين روش، هزينههاي زيستمحيطي كه در
جريان توليد و رشد اقتصادي ايجاد ميشود نيز در حسابهاي ملي منظور شده (چه به
عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محيط زيست) و سپس ميزان رشد و توسعه به
دست ميآيد.
ت- شاخصهاي تركيبي توسعه: از اوايل دهه 1980 برخي از
اقتصاددانان به جاي تكيه بر شاخصي انفرادي براي اندازهگيري و مقايسه توسعه اقتصادي
بين كشورها، استفاده از شاخصهاي تركيبي را پيشنهاد كردند. براي مثال ميتوان به
شاخص تركيبي موزني كه مكگراناهان (1973) بر مبناي 18 شاخص اصلي (73زيرشاخص) محاسبه
مينمود، اشاره كرد.
ث- شاخص توسعه انساني (HDI): اين شاخص در 1991 توسط
سازمان ملل متحد معرفي شد كه براساس اين شاخصها، درآمد سرانه واقعي (براساس روش
شاخص برابري خريد)، اميد به زندگي (دربدو تولد) و دسترسي به آموزش (كه تابعي از نرخ
باسوادي بزرگسالان و ميانگين سالهاي به مدرسه رفتن افراد است) محاسبه شود.
در ادامه به ذكر برخي از مهمترين استراتژيهاي توسعه
پرداخته شده است.
استراتژيهاي
توسعه
در كتاب «راهبردهاي توسعه اقتصادي» شش استراتژي مجزا در
باب توسعه تصريح شده است كه به جهت جامعيت نسبي آن به شرح ذيل به صورت اجمالي تبيين
ميشود:
- استراتژي اول موسوم به استراتژي پولي است.
وجه تمايز اين استراتژي اين است كه توجه خود را به ارتقاي كارايي علايم
بازار- به عنوان شاخصي براي بهبود تخصيص منابع- معطوف ميكند، اهداف اين استراتژي
به قرار ذيل است:
· تثبيت بازار و ايجاد بازارهايي كه داراي كاركرد خوبي
باشند
· بهبود تخصيص منابع با هدف ارتقاي سطح توليد و درآمد
· دستيابي به سطوح بالاي پسانداز به منظور ارتقاي نرخ
رشد توليد
· اطمينان از استفاده كاراتر از سرمايه
روح اين استراتژي غيرمداخلهگر بوده و متكي بر ابداعات و
كارفرمايي خلاق فرد به منظور پيشبرد اقتصاد است.
- دومين استراتژي، استراتژي توسعهاي است كه نگاه
به خارج دارد و با عنوان استراتژي اقتصاد باز ناميده ميشود. طبق اين
استراتژي نه تنها سطح درآمدها بايد ارتقاء يابد بلكه بايد سطح پساندازها نيز
افزايش يابد. برخلاف استراتژي پولي، در اين استراتژي دولت، نقش فعال دارد و
سمتگيري سياستهاي دولت متوجه بخش عرضه در اقتصاد است.
- سومين استراتژي، استراتژي صنعتي شدن است.
اين استراتژي نيز مانند استراتژي قبلي، تاكيد بر رشد دارد و براي نيل به
اين مقصود، گسترش سريع بخش صنعت را به عنوان عامل رشد معرفي ميكند. طبق اين
استراتژي، شتاب نرخ رشد توليد ناخالص داخلي از طرق ذيل دنبال ميشود:
الف- توليد كالاهاي مصرفي صنعتي عمدتاً براي بازار داخلي
با برخورداري از حمايت نرخهاي بالاي تعرفه جهت واردات
ب- توسعه صنايع توليد كالاهاي سرمايهاي كه عموماً تحت
مديريت و هدايت بخش دولت است
پ- جهتگيري و هدفگذاري بخش صنعت به سوي صادرات مشتمل بر
برنامهريزي ارشادي و كمكهاي مستقيم و غيرمستقيم دولتي
روشهاي مطروحه در استراتژي صنعتي كردن، عمدتاً در عمل
تاكيد بر تشكيل و افزايش سرمايه و ارائه تكنولوژي مدرن دارد كه اغلب بسيار
سرمايهبر نيز ميباشد.
- استراتژي چهارم به استراتژي انقلاب سبز موسوم
است. اين استراتژي معطوف به رشد كشاورزي بوده و كانون توجه آن به
استراتژيهاي برشمرده شده فوق كمتر مرتبط است. هدف اين استراتژي كاهش فقر به طرق
مختلف است. در مناطق روستايي تحول فني به عنوان عامل شتابدهنده رشد كشاورزي درنظر
گرفته شده است. از اين رو، بر تنوع محصولات اصلاح يافته، استفاده بيشتر از كود
شيميايي و ديگر نهادههاي جديد، سرمايهگذاري در آبياري، حملونقل و نيرو و
تحقيقات بيشتر كشاورزي به صورت ويژه و كلان تاكيد ميشود.
- پنجمين استراتژي موسوم به استراتژي توزيع مجدد
است. هدف از اين استراتژي، بهبود توزيع مجدد درآمد و ثروت از طريق مداخله
مستقيم دولت است و براي برخورد با پديده فقر طراحي شده و توجه خود را به برنامهها
و ضوابط مرتبط با حمايت از گروههاي كم درآمد معطوف ميكند. به بيان ديگر استراتژي
توزيع مجدد در واكنش به ساير استراتژيهاي شكستخورده كه با ديدگاه رشد طراحي و
اجراء شدهاند، تبلور پيدا ميكند.
- ششمين استراتژي، استراتژي، سوسياليستي توسعه
است. طبق اين استراتژي، مالكيت خصوصي ابزار توليد از اهميت نسبتاً كمي
برخوردار بوده و بخش دولت صاحب صنايع بزرگ است. مالكيت دولتي و اشتراكي در چارچوب
برنامهريزي متمركز بر فعاليتهاي اقتصادي تحقق مييابد. روشهاي مختلفي در زمينه
اين نوع استراتژي در جهان به عنوان مصاديق بارز آن وجود داشته كه از آن جمله
ميتوان به الگوي كلاسيك شوروي سابق، الگوي خودگردان يوگسلاوي سابق، الگوي چيني
(مائوئيست) و الگوي متكي به خود كرهشمالي، اشاره كرد.
استراتژيهاي يادشده عموماً متاثر از ديدگاه انديشمندان و
نظريهپردازان حوزه توسعه اقتصادي است. بطوريكه اين قبيل نظريهپردازان به فراخور
شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مناطق مختلف جهان و همچنين رويكردهاي متنوع
حاكم بر نظامها و مدلهاي اقتصادي و خصوصاً آثار و نتايج كاربردي آنها، تعريف و
مفهوم توسعه اقتصادي را از منظر خاصي مورد بررسي و توجه قرار دادهاند. در ادامه به
تشريح برخي از تعاريف معتبر در اين زمينه پرداخته شده است.
آرتور لوئيس (Arthur Lewis) از نظريهپردازان مدلهاي
توسعه، توسعه اقتصادي را فرايندي ميداند كه به موجب آن توليد سرانه شاغلين نيروي
كار در بلندمدت افزايش مييابد.
همچنين جرالد مييرر(Gerald M.Meier) نيز به عنوان يكي
ديگر از صاحبنظران اين عرصه، توسعه اقتصادي را فرايندي ميداند كه موجب افزايش
درآمد سرانه در بلندمدت ميشود.
بررسي اجمالي تعاريف موجود توسعه بر اين نكته تاكيد دارد
كه توسعه، فرايند بهبود در مباني علمي و فني توليد و دگرگوني و بهبود در سطح زندگي،
شرايط كار و نحوه مديريت نهادهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي هر كشور به طور بنيادي و
اساسي و به صورت سيستم و مجموعهاي در كنار هم ميباشد.
با توجه به تعاريف مورد اشاره در رابطه با مفهوم توسعه
اقتصادي، شاخصهاي توسعه اقتصادي از ديگر مفاهيمي است كه به دنبال مفهوم توسعه
موردتوجه قرار گرفته است. در واقع شاخصهاي توسعه اقتصادي از يك سو مؤيد دستيابي به
اهداف موردنظر از طريق اتخاذ استراتژي و اجراي برنامه توسعه بوده و از سوي ديگر
بيانگر سطح توسعه يافتگي ميباشد.
پروفسور ميردال (Gunar Myrdal) در كتاب «اقتصادشناسي
توسعه نيافتگي» موارد ذيل را به عنوان معيارهاي توسعه يافتگي در جوامع مدنظر
قرارداده است:
1. خردگرايي و عقلانيت
2. توسعه دانش و اجراي مؤثر برنامهريزي توسعه
3. افزايش بهرهوري
4. برابري اجتماعي و اقتصادي
5. بهبود نهادها، رفتارها، عادات و رسوم
6. استحكام و قوام مالي
7. دموكراسي به طور ريشهاي و گسترده در سطح جامعه
8. انضباط اجتماعي
توسعه اقتصادي با محوريت
استراتژي توسعه صنعتي
آنچه كه بيش از ساير استراتژيها و برنامههاي توسعه
اقتصادي در جهان، توجه ملل و كشورهاي مختلف را به خود جلب كرده، موضوع توسعه
اقتصادي از طريق اتخاذ استراتژي صنعتي، مبتني بر روشهاي تبيين شده آن ميباشد.
«صنعت و صنعتي شدن» پديدهاي است كه بيش از سه قرن از عمر
آن نميگذرد ولي تاثيرات شگرفي بر انسان و محيط زندگي او گذاشته است. آلوين تافلر
معتقد است كه صنعت، موج جديدي در زندگي اجتماعي بشر آغاز كرده، موجي كه با خود
تجربيات جديدي براي زندگي آدمي به ارمغان آورده است.
اين موج كه از آن به عنوان انقلاب صنعتي نيز ياد ميكنند
با تولدش در اروپاي غربي و رشد و بسط بسيار سريع آن در سراسر جهان بويژه در نيمه
دوم قرن بيستم عملاً به عنوان يكي از رويكردهاي بسيار كليدي در حوزه توسعه و رشد
كشورها، بخصوص كشورهاي در حال توسعه قلمداد شد.
در همين راستا نتايج تحقيقات تعدادي از انديشمندان در اين
زمينه، وجود همبستگي محكمي را بين مقادير توليد ناخالص داخلي و بخش صنايع
كارخانهاي، به اثبات رسانيده است. فرضيه اصلي مطالعات انجام شده در اين مورد، وجود
رابطه قوي بين رشد صنايع كارخانهاي و رشد توليد ناخالص داخلي است، به گونهاي كه
رشد صنايع كارخانهاي تاثير بسزايي در جهت رشد توليد ناخالص داخلي دارد. به همين
دليل است كه صنايع كارخانهاي را به عنوان موتور رشد اقتصادي معرفي كردهاند.
شومپيتر از نظريهپردازان اقتصادي در اواسط قرن بيستم بر
اين باور بود كه امكان افزايش عوامل توليد به صورت برنامهريزي شده و نيز
بهرهبرداريهاي جديد از همان منابع موجود كه در جريان صنعتيشدن به دست ميآيد،
مهمترين عامل توضيحدهنده پيشرفتهاي اقتصادي نوين است. به تعبير وي، بديهي است كه
افزايش تدريجي مقدار سرمايه و وسايل توليدي عامل موثر در توضيح علت پيشرفت اقتصادي
ملي قرون اخير به شمار ميرود.
گونارميردال نيز به عنوان يكي از صاحبنظران عرصه اقتصادي
با تأكيد به اين نكته تلاش ميكند صنعتيشدن را اگر نه به معناي دقيق توسعه حداقل
به عنوان شاخص روشني از آن معرفي كند. به تعبير او توليد كالاهاي صنعتي معرف نيل به
مرحله پيشرفتهتري از عمل توليد است.
در كشورهاي پيشرفته، توسعه صنايع با رشد اقتصادي و پيشرفت
شايان توسعه اقتصادي و افزايش سطح زندگي عمومي همراه بوده است و قسمت اعظم توليدات
اين كشورها صرف افزايش سطح زندگي خود آنها ميشود. در كشورهاي در حال توسعه نيز
قدرت توليد نيروي انساني در صنايع به طور محسوسي بيش از اشتغال در فعاليتهاي
كشاورزي ميباشد. به اين جهت صنعتي شدن و افزايش جمعيت فعالي كه به امور صنعتي
اشتغال ميورزند، يكي از طرق بالا بردن درآمد سرانه به شمار ميرود. در كشورهايي
مانند هندوستان و ژاپن كه جمعيت آنها نسبت به منابع طبيعي خصوصاً زمين زياد است،
تنها اميدي كه براي افزايش بازده نيروي انساني و افزايش سطح زندگي مردم وجود دارد،
همان توسعه صنعتي است. حتي در ممالكي مانند امريكاي لاتين كه در حال حاضر مواجه با
مشكلات زياد جمعيت نيستند، برقراري تعادل مناسبتري در بين جمعيت، مستلزم رشد صنايع
توليدي است.
رشد و توسعه بهينه صنعت، امكان افزايش سطح زندگي مردم را
از ابعاد مختلف فراهم آورده است. از اين رو امروزه بخش صنعت در مقايسه با ساير
بخشهاي مولد اقتصادي، به بخشي رهبريكننده در عرصه اقتصاد مبدل شده است. نقش و سهم
صنعت در اقتصاد ملي ناشي از تأثيري است كه در رشد و توسعه عوامل توليد دارد. رشد
صنعت امكان ميدهد كه قدرت عوامل توليد مدام افزايش يابد و اين افزايش با توجه به
توسعه روزافزون علم و تكنيك به طور منظم قوس صعودي را طي ميكند. با رشد صنعتي شدن
كشور اين امكان فراهم ميشود كه نيازهاي مادي و معنوي افراد جامعه بهتر تامين شود و
سازمان توليد و كار اجتماعي به سطح عاليتر و بهتري ارتقا يابد و در اين ارتباط است
كه صرفنظر از خودكفايي جامعه، استقلال اقتصادي و سياسي كشور تامين شود. توسعه
صنعتي علاوه بر آنكه موجب افزايش سهم كالاهاي صنعتي در صادرات كالايي كشورها شده،
فاصله بهرهوري بين بخشهاي مولد به ويژه بخش كشاورزي و صنعت، تغييرات مداوم در روش
توليد، رشد بهرهوري، عرضه كالاهاي جديد، افزايش سهم جمعيت شهرنشين در كل جمعيت و
دگرگوني در سهم هزينههاي سرمايهاي و مصرف در درآمدها و نظاير آن را به دنبال
داشته است. توسعه صنعتي بر دو پارامتر عمده كه همان تعريف توسعه اقتصادي است، مؤثر
خواهد بود:
- نخست، افزايش توليدات در كميت و كيفيت كه ارزش افزوده
بيشتر و در نتيجه توليد ملي بالاتري را نصيب كشور خواهد كرد.
- دوم، ايجاد اشتغال كه خود باعث بهبود توزيع درآمدهاي
جامعه خواهد شد، لذا صنعتي كردن، لازمه پايهريزي نظام اقتصادي- اجتماعي عادلانه
نيز ميباشد.
تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي پس از جنگ جهاني دوم،
نياز كشورها به دستيابي به رشدي پايدار از طريق سرمايهگذاري در بخش صنعت را دو
چندان كرد. اين امر، ناشي از تجربه جوامع پيشرفته در خصوص ارتباط مستقيم رفاه و سطح
زندگي بهتر آنان با گسترش صنايع در آن جوامع بود. نكته قابل توجه ديگر در رابطه با
تمايل كشورها به استراتژي صنعتي شدن، موضوع كاهش مزيت رقابتي مواد اوليه و خام و
نوسانات شديد قيمت آن و روند نسبتاً ثابت و بعضاً نزولي آن در مقايسه با توليدات
صنعتي با ارزش افزوده بيشتر بود. اين امر، دليلي بر مسلط شدن گرايش توسعه صنعتي در
كشورهاي در حال توسعه است. مضافاً آنكه توسعه صنعتي به عنوان نيروي محركه براي
توسعه و رشد كليه بخشهاي اقتصادي و بافتهاي اجتماعي نيز اثرگذار بود.
افزايش سهم صنعت و توليد محصولات كارخانهاي در جامعه،
افزايش سهم اشتغال در بخش صنعت، صنعتي شدن بخش كشاورزي، افزايش سهم بخش خدمات و سهم
اشتغال در اين بخش و در نهايت افزايش چشمگير ارزش افزوده بخش صنعت در توليد ناخالص
داخلي در كنار بسياري از تحولات و تغييرات قابل توجه در عرصه سياسي، اجتماعي و
فرهنگي همگي در زمره شاخصترين دستاوردهاي استراتژي توسعه صنعتي تلقي ميشود.
مطالعات تطبيقي استراتژي
توسعه صنعتي
مدل توسعه صنعتي در هر كشور از طريق نحوه نگرش به مدل
توسعه اقتصادي و نوع تعاملات و روابط آن كشور با جهان خارج و شرايط اقتصاد جهاني،
شكلگيري و طراحي ميشود. از همين رو سياستها و استراتژيهاي صنعتي هر كشور با
توجه به شرايط سياسي و اقتصادي آن طراحي و تدوين ميشود. با اين وجود، مطالعه و
بررسي تجارب كشورها و انجام مطالعات تطبيقي در زمينه متدولوژي تدوين استراتژي توسعه
صنعتي، اين امكان را فراهم ميكند كه ضمن آگاهي و درك بيشتر از موقعيت كشور در
دستهبندي و رتبهبنديهاي بينالمللي از حيث وضعيت اقتصادي، حجم منابع طبيعي، مزيت
رقابتي و نگرشهاي اقتصادي، از مدلهاي موفق كشورهايي كه تا حدودي با زيرساختها و
شرايط محيطي جامعه تشابه داشته، در طراحي مدل و جهتگيريهاي صنعتي، متناسب با
شرايط جهاني و تغييرات فرآوري آن بهره جست.
مقايسه برخي كشورها در
انتخاب استراتژي جايگزيني واردات و توسعه صادرات
در فصل سوم كتاب «استراتژي توسعه صنعتي كشور» با عنوان
«تجربه توسعه صنعتي در جهان» كه حاصل مطالعات صورت گرفته توسط تيمي از اقتصاددانان
كشور ميباشد، به دستهبندي كلاسيك دو نوع استراتژي توسعه صادرات و جايگزيني
واردات، اشاره شده و هر يك را بر اساس تركيب توليدات صنعتي و تنوع صنايع تفكيك كرده
است و ضمن تشريح علل و عوامل انتخاب استراتژيهاي مذكور توسط كشورهاي نو توسعه
يافته و در حال توسعه، مقايسهاي بين عملكرد اين كشورهاي آمريكاي لاتين (برزيل و
مكزيك) و كشورهاي جنوب شرق آسيا (تايوان و كره) و ميزان موفقيت هر يك در دستيابي به
اهداف توسعه بيان داشته كه مختصراً در ذيل به آن اشاره ميشود:
- مرحله اول در توسعه صادرات: مرحله اوليه گسترش صادرات
از طريق صدور محصولات خام و نيمه فرآوري شده به خارج از كشور شامل محصولات متكي بر
منابع طبيعي، معدن، نفت كشاورزي و توسعه صنايع كاربري مانند نساجي، پيگيري ميشود.
- مرحله اول در جايگزيني واردات: انتقال از وضعيت
واردات محصولات اوليه و كالاهاي مصرفي خارجي مانند پوشاك، پارچه و مواد غذايي به
مرحله توليد داخلي اين محصولات.
- مرحله دوم در جايگزيني واردات: بهكارگيري توليدات
داخلي و امكانات محلي براي ايجاد صنايع سرمايهبر و تكنولوژي بر در داخل كشور به
منظور جايگزين كردن كالاهاي سرمايهاي و واسطهاي وارداتي، مانند ماشينآلات سنگين،
مواد پتروشيمي، فولاد و كالاهاي مصرفي بادوام مانند خودرو.
- مرحله دوم گسترش صادرات: ادامه روند گسترش صادرات از
طريق ايجاد و توسعه صنايع متكي بر مهارتهاي بالاي فني با ارزش افزوده بيشتر و به
وجودآوردن پايههاي صنعتي پيشرفته و تكنولوژيك در داخل.
شواهد در تعدادي از كشورهاي در حال توسعه نظير برخي از
كشورهاي امريكاي لاتين (برزيل و مكزيك) نشان ميدهد كه اين اهداف، صورت عمل به خود
نگرفت و استراتژي جايگزيني واردات در اين كشورها صرفاً تحت القائات ناشي از نيازهاي
بازار داخلي و بدون توجه به صادرات جهتگيري شد. لذا سياستهاي حمايتي در بلندمدت،
اثر منفي بر جاي گذاشت و با افزايش قيمت نهادههاي وارداتي به همراه حمايت از
نهادههاي داخلي، هزينههاي توليد صادراتي افزايش يافت. از ديگر سو نيز بالا
نگهداشتن مصنوعي ارزش پول ملي، قدرت رقابتي صادركنندگان داخلي در بازارهاي جهاني را
كاهش داد. در نتيجه، انگيزه توليد براي صادرات در مقايسه با توليد براي بازار داخل،
در مجموع تضعيف شد. ديگر آثار مخرب پيادهسازي نامناسب استراتژيهاي جايگزيني
واردات به اختصار، اشاره شده است:
- تشكيل هستههاي توليدي در مقياس كوچك و توليد زير ظرفيت و بالارفتن
قيمت تمام شده محصولات توليدي به دليل ظهور تعداد زيادي بنگاه موازي و كوچك در
توليد و سودآوري كاذب و مقطعي ناشي از حمايت از صنايع داخلي براي بازار محدود داخلي
و غفلت از توليد در مقياس بزرگ براي رقابت با كشورهاي پيشرفته.
- شكلگيري شرايط انحصاري در صنايع بزرگ به دليل تاسيس اين واحدها توسط
دولت
- رانتجويي به اشكال مختلف در نظام تعرفهاي، روند كسب سهميههاي
وارداتي، كسب مجوزهاي احداث كارخانههاي جديد و...
- كاهش بهرهوري و نوآوري در صنايع به دليل تثبيت بازارهاي حفاظت شده
داخلي
- بروز بدهيهاي خارجي و عدم تعادل در تراز پرداختها به دليل مصرف داخلي
كالاهاي توليدشده و محدوديت در كسب ارز خارجي
كشورهاي شرق آسيا نظير كره و تايوان در دهه 1960 و 1970
ميلادي گسترش صادرات را به عنوان راهحل اصلي تخصيص بهينه منابع و پايههاي راهبرد
صنعتي برگزيدند و تشويقهاي صادراتي را در اشكال پنهان و آشكار با رويكردهاي ذيل به
كار بستند:
- بخشودگيهاي مالياتي و معافيتهاي تعرفهاي براي واردات مورداستفاده در
صنايع صادراتي
- كاهش هزينههاي انرژي و ساير خدمات عمومي مورداستفاده جهت صادرات
- كاهش نرخ بهره براي صادركنندگان
- ارائه وامهاي توليدي و سرمايهگذاري
- ارائه اعتبارات صادراتي و وامهاي ارزي
- گسترش خدمات بيمهها و اعتبارات براي بازاريابي و تحقيق و
توسعه
تشويق صادرات در اين كشورها، پيامدهاي مثبتي را نظير
ارتقاي توان توليدي و مديريتي در سايه رقابت با خارج، پيشرفتهاي نوآورانه و
فراگيري فني از طريق ارتباط با ايدههاي نوين، توسعه صنايع كاربر و در نتيجه اشتغال
بيشتر، توزيع مناسبتر درآمدها، محدوديتناپذيري امكان فروش به دليل گستردگي بازار
جهاني در مقايسه با بازارهاي محدود داخلي، اجتناب از مواجهه با كسريهاي بودجه و
كمبود ارز خارجي و در نتيجه تورم كمتر، به دنبال داشت.
در صفحه بعد روند و ترتيب به كارگيري اين الگوها در مسير
صنعتي شدن در دو منطقه شرق آسيا و امريكاي لاتين، مقايسه شدهاند.
عوامل و دستاوردهاي
رشد در اقتصادهاي نوخاسته صنعتي شرق آسيا
در كتاب «برنامه راهبردي توسعه صنعتي ايران افق 1400»
تهيه شده توسط گروه تدوين برنامه توسعه صنعتي وزارت صنايع وقت در سال 1376، نكات
قابل توجهي به قرار ذيل درخصوص علل موفقيت كشورهاي شرق آسيا در زمينه توسعه اقتصادي
عنوان شده است.
اوجگيري اقتصادي- اجتماعي كشورهاي شرق آسيا و جنوب شرقي
آسيا با تكيه بر صنعتي شدن و توسعه صادرات صنعتي يكي از پديدههاي موفقيتآميز
تاريخ توسعه اقتصادي جهان است. از سه دهه پيش تاكنون، نخست كشورهاي آسيايي چون كره
جنوبي، تايوان، سنگاپور، هنگكنگ و سپس مالزي، اندونزي، تايلند، فيليپين، چين و هند
و.. با درك واقع بينانه شرايط جهاني و قانونمنديهاي عمومي صنعتي شدن، از حدود
130كشور توسعه نيافته جهان پيشي گرفتند.
سهم سرمايهگذاري در توليد ناخالص داخلي، به منزله عامل
رشد طي سه دهه، در كشورهاي نوخاسته صنعتي شرق آسيا روندي افزايشي داشته است. اين
نسبت در دهه اخير به بالاي 30درصد رسيده است. همچنين تجربه اين كشورها نشان ميدهد
كه سرمايهگذاري مستقيم خارجي از عوامل عمده تاثيرگذار بر عملكرد چشمگير رشد
اقتصادي آنان بوده و طي سه دهه اخير نسبت سرمايهگذاري خارجي به توليد ناخالص داخلي
از 2/0درصد به 29/3درصد افزايش يافته است.
راهبردها و راهكارهاي عمومي توسعه مبتني بر آمار و
اطلاعات 10 كشور موفق نظير چين، اندونزي، هند، كره جنوبي، مالزي، تركيه، مكزيك
اعلام شده در موسسه تحقيقاتي EIU را در قالب ده راهبرد اصلي توسعه به شرح ذيل
ميتوان خلاصه و جمعبندي كرد:
- بازسازي و اصلاحبخش دولتي
- اصلاح نظام اداري و حذف تشكيلات غيرضرور (ادغام وزارتخانهها و
سازمانهاي موازي)
- كاهش نقش دولت در امور صرفاً اجرايي و تقويت نقش سياستگذاري و ارشادي
- اعمال اقتدار كامل دولت در پيشبرد برنامه اصلاحات
2.تجديدنظر در سياستهاي حمايتي پيشين و منطقي
ساختن تصميمات اقتصادي
- تعديل نرخ ارز و ايجاد قابليت تسعير در پول ملي
- لغو نظام قيمتگذاري
- پذيرش مكانيسمهاي بازار
3. تجديدنظر در قوانين و مقررات ناظر بر
فعاليتهاي اقتصادي
- اصلاح قانون مربوط به سرمايهگذاري و حذف مراحل پيچيده و موانع
بوروكراتيك
- اصلاح قانون صادرات و واردات و تسهيل مقررات مربوط به بازرگاني خارجي
به منظور تشويق صادرات
- اصلاح قوانين كار و مالياتها به منظور ايجاد تحرك لازم در بازار كار و
در نهايت تشويق سرمايهگذاريها
4. سرمايهگذاري در تقويت نرمافزارهاي
توسعه
- سرمايهگذاري در تربيت مديران توانمند
- سرمايهگذاري در تجهيز نيروي انساني متخصص
- سرمايهگذاري در امور تحقيق و توسعه و مسائل انتقال تكنولوژي
5. اصلاح وضعيت شركتهاي دولتي
- منطقي ساختن حمايت و تحديد كمكهاي مالي به شركتهاي دولتي
- تجديدنظر در ماموريتها و هدفهاي اصلي شركتهاي دولتي و بازداشتن آنها
از تعقيب هدفهاي غيراقتصادي
- ايجاد محيط رقابتي براي فعاليت شركتهاي دولتي
6. تشويق سرمايهگذاريهاي خارجي و تقويت بازار
سرمايه
- تجديدنظر و اعمال اصلاحات لازم در قوانين و مقررات ناظر بر جذب
سرمايههاي خارجي
- ايجاد رقابت در بازار مالي
- مجاز شمردن فعاليت بخش خصوصي (داخلي و خارجي) در امور بانكي و مالي
- ايجاد و فعالسازي سازمانهاي مالي (فعالسازي بورس اوراق بهادار و
تاسيس بانكهاي تخصصي)
7. خصوصيسازي بنگاههاي دولتي
- فروش سهام يا واگذاري شركتهاي صنعتي دولتي
- فروش بانكهاي دولتي
8. ايجاد مناطق آزاد تجاري و صنعتي
- ايجاد مناطق ويژه اقتصادي و ارائه خدمات زيربنايي و تسهيلات لازم به
منظور تشويق سرمايهگذاري
- ايجاد منطقه آزاد تجاري با هدف پذيرش سرمايههاي خارجي
- تدوين قوانين و مقررات جداگانه و ويژه مناطق آزاد، از جمله قانون كار،
قانون مالياتها و مقررات گمركي
9. توسعه صادرات
- اعمال سياستهاي تشويقي از جمله معافيتهاي مالياتي و گمركي به منظور
هدايت فعاليتهاي صنعتي به سوي صادرات
- تاسيس نهادهاي جديد به منظور حمايت و تشويق صادرات در قالب بانكهاي
توسعه و صندوق تضمين صادرات
- ايجاد مناطق ويژه توليد محصولات صادراتي در حاشيه مرزها و اعمال قوانين
و مقررات خاص.
10. برونگرايي و حضور فعال در سازمانها و مجامع
بينالمللي
- امضاي موافقتنامههاي متقابل تضمين سرمايهگذاري با كشورهاي مختلف جهان
- عضويت در سازمانهاي تخصصي بينالمللي از جمله سازمان توسعه صنعتي ملل
متحد (يونيدو) و صندوق بينالمللي پول (IMF) با هدف ايجاد ارتباطات متقابل با ساير
كشورها
- پيوستن به سازمان تجارت جهاني (WTO) و پذيرش مقررات آن
در همين رابطه دكتر سيدرضا سلامي، عضو هيات علمي سازمان
پژوهشهاي علمي و صنعتي ايران در مقالهاي با عنوان «بررسي و مقايسه تطبيقي عوامل
موفقيت در توسعه صنعتي و فناورانه كشورهاي تازه صنعتي شده شرق آسيا» ضمن تحليل
عوامل موفقيت برخي از اين كشورها، به موانع و مشكلات عمده در روند توسعه سريع
اقتصادي و صنعتي آنان پرداخته است و از جمله مهمترين درسهاي آموزنده از تجارب
كشورهاي موردمطالعه را به قرار زير بيان ميكند.
- بهرهگيري از يك سلسله سياستها و راهبردهاي عملي مناسب مانند اتخاذ
راهبرد بروننگر و متمايل به بازار
- گسترش صادرات
- سرمايهگذاري وسيع در امر توسعه منابع و مهارتهاي انساني
- سياستهاي مناسب انتقال، جذب و تطبيق فناوري
در ادامه جداول مربوط به عوامل اصلي موفقيت و موانع عمده
در روند صنعتي شدن كشورهاي موفق جنوب شرق آسيا به تفكيك ارائه شده است:
برخي از عوامل موفقيت در توسعه سريع
اقتصادي، صنعتي كشورهاي تازه صنعتي شده شرق آسيا
برخي از موانع و مشكلات عمده در روند
صنعتي شدن برخي كشورهاي تازه صنعتيشده شرق آسيا
منابع:
1. عظيمي، حسين، توسعه و تمدن، ماهنامه
مهندسي، اقتصادي و خبري پيام فردا شماره 27.
2. سليميفر، مصطفي، اقتصاد توسعه، انتشارت
موحد، 1382.
3. كيت گريفين، راهبردهاي توسعه اقتصادي،
حسين راغفر، محمدحسين هاشمي، نشر ني، 1382.
4. ديويد كلمن، فورد نيكسون، اقتصادشناسي
توسعه نيافتگي، دكتر غلامرضا آزاد (ارمكي)، موسسه انتشاراتي و فرهنگي وثقي،
1378.
5. خسروي، حسن، تجربه توسعه صنعتي در جهان،
ماهنامه مهندسي، اقتصادي و خبري پيام فردا.
6. نيلي، مسعود و همكاران، خلاصه مطالعات
طرح استراتژي توسعه صنعتي كشور، موسسه انتشارات علمي دانشگاه صنعتي شريف،
1382.
7. گروه تدوين برنامه توسعه صنعتي ايران
1400 (1376)، برنامه راهبردي توسعه صنعتي ايران، وزارت صنايع.
8. سلامي، سيدرضا، بررسي و مقايسه تطبيقي
عوامل موفقيت در توسعه صنعتي و فناورانه برخي كشورهاي تازه صنعتي شده شرق آسيا،
مقاله.